امشب آسمان شهرم بی ستارست
صدای ابرهای خفته در چشم آسمان کمکم بیدار میشود
تو نیستی و خانه ام انقدر بزرگ میشود
که تمام ابرهای عالم ذر آن جای میگیرد
نیم رخ عکس تو در قابی آویزان بر دیوار
نیم رخی دیگر از رنج من نگاه کن
در آن عکس من سفید پوشیدم و تو سیاه
اما در این چهره بیرونی من تیره پوشیدم و تو.........
آن روزها وقتی چشمانت را می گشودی
ستاره فرو می رفت وماه بر تنهایی خود می لرزید
نگاهت گویاترین نگاهها بود
و من حس معصومانه و یکرنگی آن نگاه را میفهمیدم